118(با احتساب عکسها125)
زینا:پیشنهاد دهنده سفر به قم.
قم:جایی نا معلوم برایم البته فقط تا دیروز صبح!
چادر:ابزاری که خیلی دست و پا گیر است.(البته با این مورد زینا مخالف است.)
ساعت گوشی زینا:خیلی فیلسوفانه کوک شده بود: با یک ساعت تاخیر به صدا درآمد!
اولتیماتوم های زینا:من تا ساعت ۷ آماده شدم!!!
مترو:کندن کش چادر من با کلید خونه ی زینا اینا!!!
خنده های ما:طبیعی است! اگر نباشد یک جای کار لنگ است!
سمند سفید:چقدر با شکوه بوووود!!!
حبیب و پسرش: تا خود قم خواندند برایمان!
هزار تومان: یک دعوا راه افتاد برایش!
دریاچه نمک:با حرفهای دایی جان حسابی ترسناک بود برایم...
عوارضی آخری:جایی که شمارش من آغاز شد!!!
زنبیل آباد:کلی به اسمش خندیدم(فاطمه توروخدا ناراحت نشو!)
فاطمه:فرشته ای مهربان با کلی پسته!
مامان فاطمه:بانویی با کلاس: مامانِ فرشته...
کافه تلخ:میعادگاه ما.
لیلا:زیبا و مهربان و با وقار.
ناهید:دوستداشتنی و باشکوه.
اکرم:بامحبت و آرام.
زکیه:تو دل برو و غیر قابل نفوذ!
و من همچنان میشمردم!!!!
حرم:جایی برای گفتن دلتنگی ها...
سینی پر: قبلا گویا اسمش سینی یر بوده!
انجمن:محفلی دوستانه و شاد...
سمانه:دندون عقل!
خداحافظی:تلخ.خیلی تلخ.شاید تلخ تر از تلخی "فرانسه".البته نه برای زینا.
سوغاتی های قم:شرمنده لیلا به خدا نمیدونم چطوری از شما و بچه ها تشکر کنم....چه سوهان هایی بود... با چایی خیلی چسبید... حسابی خستگی راه از تنمون درومد...
جانماز و تسبیح:یک دنیا عشق.
نسیما:قرار شد پولش رو جناب قنبیت بده!!!!
تقویم:سارای نازنین...
سرماخوردگی:فکر کنم از قبل بهش مبتلا شده بودم...
و یک دنیا خاطره...
پی نوشت:
خیلی عالی بود.باز هم تشکر.نمایشگاه کتاب با زینا منتظرتونیم....
آن زمان که آفتاب روز