فردای من
فردا برای من
شاید برای مادرم
شاید برای برادرم (که تنها در این روز بامن یکی شده)
شاید برای خواهرم
و شاید برای دوستانم...
فردا روز دیگریست که تکرارش برای من مبنی بر گذشتن روزهایی است که خاطراتشان لحظه لحظه در ذهنم چون شاخه های جوان یاس های کبود بهاری شکوفه میزند...
فردا من ۲۳ ساله میشوم...
چقدر زود گذشت این روزها... این ماه ها... و این سالها...
پی نوشت:
با تشکر بینهایت از دوست عزیز و نازنینم زینای مهربان که اینهمه ماهی به من داد!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 12:16 توسط فروغ
|
آن زمان که آفتاب روز